#گودبای_تهران_پارت_219

با لبخند گفتم : هیچی یاده مامانم افتادم

نازنینم ناراحت شد....چشماش اینو فریاد میزد

اونم با لبخند گفت: منم دلم مامانمو میخواد

همونطور که خیره به صورتش بودم اشک از چشمم چکید

نازنین: ولی بیا عین بچها فکر کنیم....بزار فکر کنیم مامانامون تو ستاره ها زندگی میکنن ، دارن نگاهمون میکنن هرچند که فاصلشون دوره ، وجودشو کنارت حس کن

آه عمیقی کشیدم

دراز کشیدم رو تخت ، نازنینم دراز کشید

انقدر به سقف زل زدیم که نمیدونم کی خوابمون برد



تو عالم خواب رویا بودیم که صدای جیغ سپیده دوتامونو از خواب پروند!

عین جن نشستم تو جامو گفتم :چتهههههههه؟ هااااااااا چتهههههههه؟

سپیده بیچاره هول کرد : اِ خب هرچقدر صداتون میکنم بیدار نمیشید

-بیداااااار شدیمممم بیا


romangram.com | @romangram_com