#گودبای_تهران_پارت_190

احسان درو باز کردو سرشو از لای در آورد تو گفت:

- بچها من حسابی گشنمه ، شام نمیخوریم؟

سپیده گفت: چرا چرا الان میایم

احسان: زودتر بیا که شکمم داره قار قار میکنه

سپیده : باشه عزیزم...



...

قرار بود فردا صبح زود راه بیفتیم و من یکم استرس داشتم!

کلا دیدن سیاوش یکم استرس به آدم وارد میکنه.

اصلا اشتها واسه غذا نداشتم ؛ مانتومو در اوردم.

واسه شامم یه بهانه آوردمو نخوردم!

تصمیم گرفتم بخوابم تا از افکارم بیام بیرون!

و موفق هم شدم....


romangram.com | @romangram_com