#گودبای_تهران_پارت_164

ولو شدم رو زمین....دلشورم بیخوددد نبود

خدایا سیاوششش چیزیش نشده باشه

نصرت سراسیمه از اتاق اومد بیرون تا حال منو دید زد تو سرشو گفت: یا امام غریب

دویید سمتم

نصرت: چیشده نازنین چت شد

گوشیو گرفتم سمتشو گفتم: ادرسو ازش بگیر

بعد بلند شدم با دو رفتم سمت اتاق سیاوش از تو کِشوی کنار تختش سوییچ پرشیارو برداشتم

شالمو انداختم رو سرمو دوییدم بیرون

گفتم: نصرت ادرسو گرفتی؟؟

نصرت: اره بیا نوشتم برات وایسا منم حاضر شم

-ن دیر میشه من میرم

با وجود التماساش بی اهمیت دوییدمو از در زدم بیرون

سریع درو باز کردم با ریموت سه ساعت طول میکشید


romangram.com | @romangram_com