#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_293

گذاشتم و رو پاش نشستم ، لبخندی زد و من و تو بغلش جا به جا کرد:

-خوب ، یادته بهت گفتم کادو عیدت و بعدا بهت میدم آرتام گفت:
-مگه میشه یادم بره ، بالاخره تصمیم گرفتی بدی این کادو معروفو؟؟ لبخندی زدم و
گفتم:
-آره ؛ حالا چشات و ببند
با شیطنت نگام کرد ولی به اصرا من چشاش و بست ، سرم و رو سینش گذاشتم ، و
دست چپش رو شکمم قرار دادم
:-
اینم از کادوت عزیزم
با تعجب چشاش و باز کرد و به شکمم خیره شد، با شوک به چشام نگاه کرد، با
چشایی که از فرط تعجب گشاد شده بود گفت:
-نکنه...کادوت...
لبخندی زدم و سرم و تکون دادم:
-نمیخوای به بچت سلام کنی بابایی؟ آرتام از بهت در اومد و داد زد:
-خدایا ،خداجون نوکرتم ، آیناز ... آیناز عاشقتم دختر...........
ولحظاتی که سرشار از خوشبختی گذشتن وحالا من آیناز رادش ، دختر معروف به
غرور و آرتام تاجیک ، پسر معروف به کوه غرور و سردی ، حریف 6تا بچه شیطون
نمیشیم:
-باباااااااااااااااااااااااااااااا ، آرسام دارهههههههههه موهام و میکشهههههه
-مامانننننننننننننننننننن ، آوین ماشینم و برداشتهههههههههههههههه من و
آرتام از خستگی رو مبل افتادیم ، حریف این 6تا شیطون نمیشیم. دخترم به باباش
رفته و پسرم به من . آرتام دستم و گرفت و برد تو اتاق:
-چند وقته اونجور که دلم میخواد از خجالتت درنیومدم خنیدیم و گفتم:
-تازه این اونجور که دلت میخواد نبود؟ اگه دلت میخواست چی بود دیگه روم خیمه
زد و گفت:
-اینطوری

و لبهایی که بیقرار بودن و حس شیرین زندگی . من عاشق شوهرمم ، هیچ وقت

romangram.com | @romangram_com