#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_208
عضلانی بود ، فابریک فابریک بود . با دستم کمی خودمو باد زدم ولی از حرارت
درونیم کم نشد بلکه بدتر شدم . متوجه شد ، سرش و کمی کج کرد ، نگاهم و
دزدیدم . دست راستش و به طرفم آورد و سریع بدون اینکه به من فرصت اعتراض و
عکس العملی رو بده لباسم و کند .
از خجالت قرمز شدم، حالا من با با یک بالاتنه که کمی با برهنگی فاصله داشت
کنارش روی بازوش بودم ، خنده ی آرومی روی لبش اومد ، من و به خودش بیشتر
نزدیک کرد ، به سمتم برگشت و آروم لباش و روی پیشونیم گذاشت ، حس فوق
العاده ای داشتم ، حسی که تا الان تجربش نکرده بودم ، آرامشی که باتمام آرامش ها
فرق داشت ، اطمینانی که با تمام اعتمادا فرق داشت . سرش و روی بالشت گذاشت
و پتو نازکی رو رومون انداخت ، هردو به سقف زل زده بودیم بدون هیچ حرفی انگار
روزه سکوت گرفته بودیم .
گرمی لباش روی پیشونیم میسوخت.
حالا بگو کی دیگه ، اخمات و میگیره تب کنی واست بمیره دست کی شبا لای
موهاته
آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته
نفهمیدم کی ، از گرمی بدنش ، حرارت لباش ، آرامشی که تزریق شده بود ، عطر
تلخش و بازوهای سفتش به خواب رفتم . به خواب رفتم و این آرامش و تا تونستم تو
خودم نگه داشتم.
**************************** آرتام:
6ساعتی میشد که دختر کوچولو کنارم خوابش برده بود ، 6ساعتی میشد که
باخودم کلنجار بودم ، 6ساعتی میشد داشتم باخودم مبارزه میکردم که پام و از حدم
فراتر نذارم ، آره ، 6ساعتی میشد که سعی میکرد به پوست بدن نرم و خوش رنگش
که بدون هیچ پوششی جلو چشم بود توجه نکنم ، فکر اینکه این دستا این بدن ، این
موها، این ظرافت واسه کس دیگه ای جز من باشه ، من و به جنون میکشه ، برگشتم
طرفش ، چشای بستش و غرق بوسه کردم
، دستم و رو لباش کشیدم ، عصبی شدم ، اخمام تو هم رفت ، دستام مشت شد و
کنارش روی تخت فرود اومد ، تکونی خورد ولی دوباره آروم شد ، چقدر سستم ،
چقدر زود وا دادم ، چطور تونستم انقدر زود فراموش کنم که این دخترم مثل بقیست
romangram.com | @romangram_com