#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_183

لحظه برگشتم عقب ، در حالی دست چپش تو جیبش بود وساعت مارکش زیر چراغ
برق میزد با لبخندی که نمیدونم احساس کردم با بقیه لبخنداش فرق داره من و نگاه

کرد تا موقع شام نیومد و من 6دور با بچه ها رقصیدم . موقع بردین کیک بود که
آرتام اومد ، مغرور وبا پرستشژ خاص خودش قدم بر میداشت ، چشم ازش
برنمیداشتم ، فقط تو جفت چشای جذابش خیره شده بودم ، اونم فقط به من نگاه
میکرد.
به سمتم اومد و کنارم قرار گرفت .سرش و بهم نزدیک کرد .
-بدون من خوش گذشت؟؟؟ پشت چشمی نازک کردم:
-آره عالی بود تو نبودی نفس راحتی کشیدم.
خنده ای کرد و گفت پس تا میتونی الان نفس بکش چون خونه بهت فرصت نمیدم ،
بعد شیطون نگام کرد اول نفهمیدم ولی وقتی متوجه حرفش شدم از خجالت سرخ
شدم ، که اونم با لبخند نگام کرد ،
بی ادب زیر لبی گفتم که صدای خندش با آهنگ قرداری مخلوط شد . آرتینا وسط
اومد و چاقو رو گرفت و با لباس قرمز حریرش که بلند بود م قسمتی از حریر دور
دستش پیچیده میشد ، وسط رفت و میرقصید:
فرشته ناز کوچولو چشات قشنه میدونم
دلم میخواد این و بدونی به پای چشمات میمونم
آرتینا با ناز و رقص جلو می اومد و وقتی میخواستم ازش چاقو رو بگیرم عقب میرفت
.
عاشقتم همه میدونن تو قلبمی خوب میدونم
مهربونی کن عزیزم تاتوی قلبت مهمونم
آرتام با خنده دست تو جیبش کرد و تراول 40داد دستم که به آرتینا بدم با لبخند
ازش گرفتم و به سمت آرتینا رفتم و دستم و با حرکت جلوش گرفتم ، یکم دیگه ناز
کرد ولی بعد چاقو رو داد ، بعد از بریدن کیک ، برای شام احضار شدیم ، دوباره هزار
جور مسخره بازی برای خوردن تو یک ظرف و دادن غذا به هم که من هربار رنگ به
رنگ میشدم و آرتام با لبخند شیطون نگام میکرد ، بالاخره دست از سرمون برداشت
، آرتام دست من و گرفت و به قسمت راست باغ رفتیم ، نور پردازی های قشنگی که
روی زمین ودخترا شده بود ، فضا رو قشنگ و رویایی تر کرده بود ، آرتام دستم و تو

romangram.com | @romangram_com