#غرور_و_عشق_و_غیرت_پارت_179
استخر معلوم نبود تو استخریم . از پشت خم شده بودم روی آرتام و اونم به پشت
تکیه داده بود و لباش و روی گردنم قرار داده بود ودست من از پشت توی موهاش .
بعد از رهایی از عکس گرفتن به سمت باغ رفتیم که من حتی ندیده بودمش ، آرتام
بدون نگاه کردن به من آهنگی گذاشت و به جلو خیره شد:
غبار غم رو دستام و مهر وسکوت رو لبهام دلم پر از اسم توئه عکس تو رو چشمام
شنلم باد میخورد وعقب میرفت سعی میکردم نگهش دارم
کاشکی که قلب سنگ تو آب میشد توی دستام
آرتام به سمتم برگشت و با دست راستش شنلم وپایینتر کشید و با یک دست گرهه
شو محکم کرد،چون سرم پاینی بود تا کاراش و ببینم دستش به لبم خورد و مثل برق
گرفته ها سریع دستش و کشید ، کلافه دستی تو موهاشکشید و سرعتش و تند تر
کرد ستاره های آسمون میفهمیدن که تنهام
قلبم تند میزد ، حرکتش دستش که برای ثانیه روی لب هام بود قلبم و به تلاطم
انداخته بود.
من و تو در به در نکن از این بدتر نمیشه شاهدم و اگه بخوام اسم توئه رو شیشه
تنهاییمو دوست ندارم من و تو تنها نذار غرورم وازم نگیر انقدر نده دلم و آزار
رسیدیم در وبرام باز کرد بدون نگاه کردن بهم کمکم کرد از ماشین پیاده شم
همه فامیلای نزدیک دورمون بودن و تشویق میکردن ، صدای بلند آهنگ لبخندی که
از روی لبام رفته بود و دوباره برگردوند
بعد از اینکه دوباره عقد به طور نمایشی برگزار شد و بعد گرفتن هدیه ها و چشیدن
طعم عسل به محوطه باغ رفتیم.
کناره هم نشسته بودیم ، به آرتینا و دختر خاله های آرتام نگاه کردم که وسط در حال
خودکشی بودن ، از دم آرایشگاه تا الان با هم حرف نزده بودیم . هستی و یاسی و
تران به سمت ما اومدن هستی:خوب نوبتیم باشه نوبت رقص عروس دوماده آرتام
پوزخندی زد که از چشم من دور نموند تران:-یالا پاشو آیناز
درحالی که هی من مخالفت میکردم هی اونا اصرار و آرتام نشسته بود و به درگیری
ما نگاه میکرد ، آهنگی پخش شد و دی جی اعلام کرد که وسط بریم و دورمون و
خلوت کنن. به اجبار با هم به وسط رفتیم:
دستام تو دست عشقمه دنیا رو من دارم
romangram.com | @romangram_com