#قشاع_پارت_72

سرمو از دستم درآورد و جیغ کوتاهی زدم..چند لحظه بعد یه صدایی اومد:
-عه این مریض کو؟!خانم حاملهِ..تا چند دقیقه قبل در اتاق که بسته بود تو اتاق بودن..
-شاید دستشویه!
-خب شوهرش کو؟!
امیرعباس بلندم کرد و عصبی گفتم:
-بذارم زمین خودم راه میام..
امیرعباس محلی بهم نگذاشت و در رو باز کرد و پرستارا با تعجب نگاهمون کردن و امیرعباس گفت:
امیرعباس-خانم یه دکتر صدا بزنید خورده زمین
پرستار-ای بابا!زمین چرا خوردی؟!
امیرعباس-باید بهیار صدا می زدم تقصیر من شد..
با کمی حرص با صدای خفه گفتم:

romangram.com | @romangram_com