#قشاع_پارت_265
-هونیا توئی؟هدی داره با موبایلت حرف می زنه؟دلم به هزار راه رفت!
-دلت برای چی هزار راه رفت؟قراره با کی حرف بزنم مامانمه دیگه..امیرعباس مهرانُ بازداشت کردن!
امیرعباس آروم گفت:
امیرعباس-آره می دونم..«بعد سریع گفت» هوا سرده اینقدر با اون بچه تو خیابون نباشید سرما می خورید،خرید کردنتون تموم نشد؟!
-مهرانُ بردن پزشک قانونی...
امیرعباس با کمی جدّیت پرید تو حرفم و گفت:
امیرعباس-می شه درمورد خودمون حرف بزنیم؟!کجائید عرشیا رو بفرستم دنبالتون
عرشیا؟!می خوایم بریم وسائل راحتی از شر حاملگیمو بخریم عرشیا کجا؟!
-نزدیک خونه ایم عرشیا رو زابراه نکن خداحافظ
امیرعباس-خداحافظ
-هدی چی شد؟
romangram.com | @romangram_com