#قشاع_پارت_232
کش مت عقب حتی اگر از دوریش قرار باشه بیش از اینا زجر بکشی ولی دیگه نمی ذارم
آسیب ببینی خودم نوکر تو و بچه اتم...
پیشونیمُ به سینه ی مهران چسبوندم و گفتم:
من عاشق نبودم،بابا گفت باید باهاش باشم تا حکم قصاص تو رو ندن،من تو لحظه ی -
های های گریه کردم و « .. پژمردن و امیرعباس نفس دوباره بهم دده..من عاشقشم مهران
عشق لعنتی.. » گفتم
مهران باشه عزیزم باشه آروم باش،همه چیز اونطوری پیش میره که تو می خوای... -
هدی در اتاقُ باز کرد و گفت:
هدی چی شده؟!!تو چرا گریه می کنی؟! -
از آ*غ*و*ش مهران اومدم بیرون و اشکامو پاک کردم و گفتم:
هیچی یه کم دلم گرفته بود بریم..برنج رو دم کردی؟ -
romangram.com | @romangram_com