#قشاع_پارت_225
مهران بابام کنار کشید تو هم با این توجیه پا پیش گذاشتی!؟ -
امیرعباس با حرص به مهران نگاه کرد و گفت:
امیرعباس تو خونه ام می موند و منم می بایستی فکر می کردم خواهرمه!؟ -
مهران نمی تونستی؟!من بهت اعتماد کردم! -
امیرعباس عصبی گفت:
امیرعباس بد کردم بالا سر خواهرت و بچه ی برادرم اومدم که کسی،نامردی فکر نکنه -
بی ک س و طعمه ای برای شکار ببینتش تا بدرّتش؟!
مهران آروم و با حس گفت:
مهران گفتم مراقبش باش... -
امیرعباس درحالی که سرشو باز از زیر بلند کرده بود با یه حس قوی و محکمی گفت:
امیرعباس مراقبش بودم ولی نتونستم مثل لعیا ببینمش..خواهرت نذاشت قلبم سر جاش -
romangram.com | @romangram_com