#قشاع_پارت_223

امیرعباس صبح ها خوابه که من می رم،منو نبینه اشکالی نداره..خدانکنه ببینه که دارم -
می رم!
مهران براش شناسنامه گرفتین؟ -
با حرص به امیرعباس نگاه کردم و گفتم:
نخیر -
امیرعباس بی دفاع و بیچاره وار نگام کرد و مهران گفت:
مهران چرا دست دست می کنید؟! -
امیرعباس بدون اینکه به مهران نگاه کنه گفت:
امیرعباس می خوام به نام خودم شناسنامه بگیرم.. -
مهران چشم هاشو با یه حس ی...یه حسی که انگار تیکه ای از وجودشو یکی قوی تر از
خودش به غارت برده و مجبوره برای اینکه گوشتش زیر دندون غارتگ ر با حفظ

romangram.com | @romangram_com