#قشاع_پارت_208
-امیرعبـاس!خسته شدم چته؟!
امیرعباس-قسم شکوندم!
-چــی؟!؟!
امیرعباس-مهران قسمم داد و من نتونستم رو قسمم بایستم و قسممُ شکوندم..
-برای چی قسمت داد؟!
امیرعباس-گفت حداقل تا تعیین جکم صبر کنم و زیر بار ازدواج با تو نرم،گفت مثل قدیم ها فقط مراقبت باشم،گفت فکر کنم لعیایی و هواتُ داشته باشم تا بارتُ زمین بذاری،اگر حکم دادگاه بر علیه اش بود که یه روز قبل اجرای حکم برم زندان تا چیزی رو بهم بگه ولی اگر بی گ*ن*ا*هیش ثابت شد خودم می فهمم فقط نباید باهات ازدواج کنم...قسمم داد من اون موقع اونقدر داغ غم های اطرافم بودم که برام خیالی نبد و گفتم باشه،برام مهم نبود اصلا باهات ازدواج نکنم ولی بعد همه چیز عوض شد نتونستم باید مال من می شدی..گفتم صیغه می کنیم در هر صورتی اگر لازم بود جدائی آسونِ حداقل گ*ن*ا*هی نیست اینطوری آروم هم شدم تو هم توی این مدت با خیال راحت کنارمی تا ببینیم مهران چیکارم داشته..ولی از سه ماه قبل و اون شب همه چیز عوض شد... «صورتمو به احاطه ی دستاش درآورد و گفت» به کسی نمی گی صیغه ایم،به همه می گی عقد کردیم خب؟هونیا تو نمی تونی بدون من بمونی!
دستشو پس زدم و گفتم:
-بخاطر مهران عقدم نکردی؟!که هر وقت لازم شد جدا بشیم؟!واقعا که امیرعباس! «تا اومدم بلند بشم منو کشید تو ب*غ*لش و گفتم» ولم کن..از همین حالا ولم کن.. «امیرعباس عصبی نگاهم کرد و گفتم» چیه؟!چرا اینطوری نگاه می کنی؟خجالت بکش بیوه ی برادرتُ صیغه کردی که هم خودت آروم بشی هم من راحت باشم تا مهران بیاد؟!اون خراب شده ای که توش درس خوندی اینا رو بهت یاد دادن؟!گفتی دیگه چه فرصتی می کنه خانم دوشیزه ی مکرمه که نیست،عقد هم که نیست تو شناسنامه اش بیاد آره؟!خاک بر سر من که عاشقت شدم،خـــاک...
امیرعباس داد زد:
امیرعباس-مگه من نیستم!؟
-بودی،مرد هم بودی عقدم می کردی نه برای بار دوم هم صیغه کردی حالا که نمی تونی عقب نشینی کنی بازم نمی گی عقد کنیم می گی به همه بگو عقد کردیم...!!نه به همه می گم اصلا از اول هم بینمون هیچی نبودُ هیچی نیست،مهران هم که حکمش معلوم شده دیگه می تونم برم خونه ی بابام...
romangram.com | @romangram_com