#قشاع_پارت_197
بابا تا خودشو به مهران رسوند چند بار خورد زمین..سربازا اومدند دور مهران..در دادگاه باز شد و یه مردی اومد داخل و پشت سرش هم باغبون ویلای باغ لواسون...اون آقاهه در گوشی قاضی یه حرفی زد و قاضی گفت:
قاضی-باباجان بیا جلو ببینم..
عمو رسول مش صفرُ صدا کرد و گفت:
عمورسول-مش صفــر؟؟!!!
مش صفر-سلام آقا..آقا به خدا می خواستم بیام زودتر می خواستم بیام ولی ترسی م،ترسی م چون دخترام منو ترسونده بودن که شما اخراجم می کنید و من آواره می شم ولی آقا توی این یه سال خواب و خوراک نداشتم،هرشب کاب*و*س اون خدابیامرزُ می دیدم که ازم عصبانی بود...
مامان خودشو به مهران رسوند و قرص مهرانُ توی دهنش گذاشت و مش صفر گفت:
مش صفر-آقا مهران حلالم کنید...
امیرعباس منو رها کرد و عصبی گفت:
امیرعباس-می گی چرا اومدی یا نه؟1
مش صفر-اون شب که آقا حسام و آقا مهران دعوا می کردند من تو باغ بودم...
عمو رسول-مگه شهادت ندادی خونه ی دخترت بودی!؟دخترم که با دامادت اومدن و تأیید کردند!
romangram.com | @romangram_com