#قشاع_پارت_192
بیرونُ نگاه کردم،الأن بگم باز بهش بر می خوره جدی تر گفت:
نمی شنوم چی می گی!
-امیرعباس!
نگام کرد و گفت:
-نمی دونم چه هیزم تری به تو و خونوادت فروختم که منو اینقدر اسیر هوا و ه*و*س می بینید!
دست روی شونه اش گذاشتم و گفتم:
-اینطور نیست..صیغه لفظش غلط اندازه...من از چشمام هم بیشتر بهت مطمئنم می دونی که چقدر بهت وابسته ام و چقدر دوستت دارم..من منم یا دیگرون؟! «امیرعباس به روبرو نگاه کرد و گفتم» از مامانم دلخور نشو اینقدر اتفاقات بد براش افتاده نسبت به همه چیز بدبینِ..
امیرعباس از آئینه بهم نگاه کرد و لبخندی زدم و بعد به بیرون نگاه کردم کلی نگرانی بابت مهران داشتم
.......
امیرعباس-بچه رو کجا بذاری؟بچه رو کجا بذاری که بیای؟!
-پیش زن عمو پروانه
romangram.com | @romangram_com