#قشاع_پارت_129

عرشیا اشاره کرد لعیا از جاش بلند بشه و برن بیرون،لعیا بلند شد و با عرشیا رفتن بیرون در رو هم بستن،امیرعباس فقط جدی نگام می کرد که عصبی گفتم:
-نگام نکن جوابمو بده..
امیرعباس-دارم نگاهت می کنم ببینم خجالت می کشی یا نه؟!
-دارم از خجالت میرم..
امیرعباس-جواب این همه خوبی پدر و مادرم بهت اینه؟که بچه هم بدیم بری؟!کجا؟!کجا بری؟خونه ی بابات که پسرعموی عوضیت بیاد سراغت؟که بگن عروس شش ماهه یه بچه تو ب*غ*لشِ؟!می خوای آبروی ما رو ببری یا خودتو؟!
-مادرت تا حالا همه چیزُ قایم می کرد چون فکر می کرد من نمی دونم که می دونه ولی از حالا به بعد مجبور به فیلم بازی کردن نیست حالا آزادانه حرفائی که تو دلش می زده به خاطر نوه ای که من تو شکم داشتم نمی تونست بهم بزنه رو بهم بگه «با لحن عصبی تر گفتم» امیرعباس من نمی تونم بشنوم و ادعا کنم که نشنیدم،من پوستم کلفت نشده دیگه تحمل بدرفتاری کسائی که آرومم می کردن رو ندارم می خوام برم تا قبل اینکه تصویری که تو ذهنم نسبت به پدر و مادرت داشتم تغییر بکنه..بابام اینقدرها هم سنگدل نیست وقتی ماجرا رو تعریف کنم...
امیرعباس-می دونی چرا عمو مهراد می خواست بالاجبار اینجا بمونی و بچه ی امیرحسامُ به دنیا بیاری؟چرا تو خونه ی مادر پدر امیرحسام باشی؟چرا با برادر امیرحسام ازدواج کنی؟می دونی یا بهت بگم روشن بشی؟!که اگر رفع اتهام از مهران نشد نسبت ها نذارن که مهران قصاص بشه..بچه ی تو نذاره که دائیش برای خون باباش بره بالا چوب دار..!که من نذارم به خاطر تو مهران کشته بشه..!می فهمی اینارو؟فکر می کنی چرا عمورسولت تو رو روی تخم چشماش می ذاره و نمی ذاره مادرم دهن بهت باز کنه و مادرم از ترس بابام از گل نازک تر بهت نمی گه هـان؟چون می دونه که توی کل قشیه اون که از همه بیشتر قربانی شده توئی،از هر طرف که نگاه کنی تو در رأس قرار داری... «سرمو به زیر انداختم و اشکامو پاک کردم و روی تخت نشستم و گفت» میری یا می مونی حالا؟
الأن بغض داشت خفه ام می کرد حس کردم دست و پامو با زنجیر بستن و من می بایستی تو خونه ای که باید مرکز آرامش واقعیت باشه مثل یه زندانی باشم!با غصه نالیدم:
-می مونم «امیرعباس بچه رو آورد داد بهم تازه حس مادری بهم دست داد گرفتمش و ب*و*سیدمش..بچه ی منِ،پسرم تو فقط منو برای خودم می خوای..دستای سفید و کوچولوشو ب*و*سیدم منو نگاه می کرد نوازشش کردم و گفتم» تو هم مثل مامانت فقط یه واسطه برای روابطی...
امیرعباس-لوازمتو جمع کن می برمت اون خونه اینطوری شاید بهتر باشه..
سری تکون دادم و بعد آروم گفتم:

romangram.com | @romangram_com