#قشاع_پارت_125

دارا رو به امیرعباس گفت:
دارا-با دختری ازدواج می کنی که نامزد برادر دومت بوده و از برادر کوچیکت حامله بوده!!
از جا بلند شدم قبل اینکه به طرف دارا برم تا بزنمش امیرعباس جلومو گرفت،بچه ام گریه می کرد ملیح مامان با عجله اومد و گفت:
ملیح مامان-چی شده؟!
با حرص جیغ زدم:
-اون که یه عوضیِ توئی دارا!که سعی داری همونطور که زندگی و رابطه ی لعیا و مهرانُ بهم زدی به خاطر اینکه مهران جای هم سفره شدن با تو امیرحسامُ برای شراکت انتخاب کرد و تو رو کنار زد و تو بخاطر تلافی لعیا رو ازش گرفتی،می خوای زندگی خراب منم خراب تر کنی ولی کور خوندی..قبل اینکه کسی راست و دروغ حرفی به امیرعباس بزنه خودم مرد و مردونه حقیقتُ بهش گفتم فقط یه آدم بدبخت برای شکست زندگی و رابطه ی دیگرونُ بهم می زنه یه آدم بدبـخت..و تو همون آدمی که لعیا رو برای تلافی می خواستی و وقتی تو بدترین وضعیت بهت نیاز داشت شونه خالی کردی چون مرد نیستی!
دارا با حرص گفت:
دارا-کی مَرده؟داداشت؟!اون مجرم که به خاطر اتهام به اون سنگینی تو زندونِ مَرده؟!
در حالی که تو دست امیرعباس با حرص جَست و خیز و بالا پائین می کردم گفتم:
-مَردِ چون به خاطر ناموسش تو زندانِ!
دارا پوزخندی زد و گفت:

romangram.com | @romangram_com