#قشاع_پارت_121
زن عمو فرحناز-اینجا که کسی نیست! « پس اون دارای دراز دیلاق اینج چیه؟دکور اتاقِ با اون چشمای هیزش؟!شالمو درست کردم و زن عمو فرحناز گفت » چه سفید بود،حتما به باباش رفته نه؟
شاکی به زن عمو نگاه کردم،حتما باید یادم می انداختی؟با لحن یه کم شاکی گفتم:
-ما هممون بوریم،مامانم،بابام،...
زن عمو فرحناز-راست میگی ولی تو خودت که زیاد روشن نیستی!
عمو داریوش-فرحنــاز!مسئله ی مهمیِ؟
زن عمو به عمو پشت چشمی نازک کرد و گفت:
زن عمو فرحناز-نگفتی اسمش چیه؟
-هنوز تصمیم نگرفتم..
زن عمو فرحناز-من فکر کردم تا حالا اسمشو گذاشتی «امیرحسام» یا..یا..«امیرحسین»!!
به امیرعباس نگاه کردم و سرمو به زیر انداختم،زن عمو اینا که نمی دونند این بچه ی امیرحسامِ..پس چی میگه؟حتما چون امیرحسام مرده گفته...نکنه بابا گفته؟!به روت نیار این زن جسورِ..ازش بیزارم با اون ریخت نحسش خیال می کنه با اون موهای راه راهش خوشگل تر میشه نمی دونه میمون تر میشه بدتر میشه که بهتر نمیشه...به امیرعباس نگاه کردم،با نگاهم اومد جلو بچه رو ازم گرفت و شروع کرد آروم به پشتش زدن..گفتم:
-بالا نیاره رو کتت!؟
romangram.com | @romangram_com