#قشاع_پارت_116

عمو داریوش-بابات که گفت زایمانت خیلی سخت بوده،ما مخصوصا یه کم دیر اومدیم که حالت بهتر بشه..
ملیح مامان-ماشاءا... تو رخت خواب بند نمیشه سه روز گذشته بود راه افتاده بود...
زن عمو فرحناز-هونیاست دیگه،اگر می موند جای تعجب داشت..پس پسرت کو؟!
-خوابیده
زن عمو فرحناز-اسمشو چی گذاشتین؟مراسم اسم گذاری که بدون ما برپا نکردین؟!
پوزخندی زدم و گفتم:
-چرا اتفاقا تو هتل استقلال هم گرفتیم!
امیرعباس اومد و اخمی کرد بهم و بعد رو به عمو اینا سلام علیک کرد و روی دارا نگاهش زوم شد،پسر لاغر اندام و سبزه رو با اون چشمای سبز و موهائی که از کنار حسابی کوتاه بود و بقیه ی قسمت ها بلندتر،بینی غضروفی کوچیک و لب و چونه ای که متناسب با صورت استخونیش بود..یه شلوار جین مشکی پاش بود و یه پیرهن مردونه ی جذب نخودی رنگ و کت اسپرت مشکی که آستینشو بالا زده بود...
عمو داریوش-آقا امیرعباس فرصت نشد بگیم،«رسیدن بخیر»
امیرعباس-ممنون آقا داریوش
عمو داریوش-ایشالله هر چی خاک اون خدا بیامرزاست بقای عمر شما باشه..

romangram.com | @romangram_com