#قشاع_پارت_112

امیرعباس-اگر قراره اینجا باشیم که الأن هم هستیم!
-خب مامانت میگه گ*ن*ا*هه،ما محرم می شیم که گ*ن*ا*ه نباشه...
امیرعباس-هونیا،ناسازگاری نکن ما داریم قرار می ذاریم،تو باید زندگی با من رو تجربه کنی و تصمیم بگیری..
-خب اینطوری که زن عمو پروانه هم می فهمه ما یه ماه با هم زندگی کردیم!
امیرعباس اخمی از گنگی کرد و گفت:
امیرعباس-خب بفهمه
-مامانت می گفت...
میرعباس-هونیــا!من دارم این کار رو بخاطر تو می کنم تا عاقلانه تصمیم بگیری،تصمیمی که هم برای تو خوب باشه هم بچه..
-به بابام چی میگی؟!
امیرعباس-هر وقت خونواده ات فهمیدن اصل قضیه رو توضیح می دیم!
سرمو به زیر انداختم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com