#قشاع_پارت_102
عرشیا-هیچی بابا،تو نگران نشو بچه ات به قحطی می افته!()
امیرعباس-کی رو شاه زدی که چونه اتُ پیاده کرده؟!
عرشیا با اخم به هدی نگاه کرد و هدی چادرشو کشید جلوتر به من نگاه کرد و عرشیا با کمی حرص گفت:
عرشیا-شاخ نزد می خواست بزنه که شکوندم شاخشو ولی حالا بعضی ها جای عذرخواهی شاخ میشن برامون،نوبره والا..
به هدی که به من نگاه می کرد نگاه کردم و امیرعباس گفت:
امیرعباس-بشین اینجا ببینم چه بلائی سر چونه ت و دهنت اومده..
عرشیا نشست و امیرعباس سر و صورتشو چک کرد و عرشیا گفت:
عرشیا-چیزی نشده که ول کن..بچه کو؟!
امیرعباس-شیر خورده خوابیده،تو بخش کودکانِ..
هدی-برات گل خریده بودما..ولی وسط راه پرپر شد!
لبخندی تلخ زدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com