#گریان_تر_از_گریان_پارت_184


اینم از خصوصیات من و ایدا بود تمام مجالسو گرم میکردیم.چقدر دلم براش تنگ شده بود.

دقایقی بعد دایره ی بزرگی تشکیل داده بودیم و به پیشنهاد من عروس و داماد وسط اون دایره قرار گرفت و ما دورشونو پر کردیم.هرچند از شیده ناراحت بودم ولی دوست داشتم شب عروسیش براش به یادماندنی بشه از اونجایی که خودش تنها یه مادر داره من همه رو دورش جمع کردم.

هرکسی جداگانه دقایقی با عروس و داماد میر*ق*صید و دوباره به دایره میپیوست.

اخرین نفر من بودم دور تا دور عروس و داماد ر*ق*صیدم .کمی که گذشت دستمو توی دست مهرداد گذاشتم و همزمان با اینکه دور میزدم به روش ماهرانه ای دستشو توی دست شیده قرار دادم و خودم به دایره پپوستم.با اینکارمن صدای دست و سوت همگان بلند شد و درست همون موقع بود که طی برنامه ریزی قبلی چراغا خاموش شد و اهنگ لایتی شروع به خوندن کرد...

ماهمچنان دور عروس و داماد به طور حلقه وار ایستاده بودیم و اونا مشغول ر*ق*صیدن بودن...

صدای چند نفر پشت سرهم بلند شد که میگفتن عروس دومادو بب*و*س یالا...زمانیکه همه با هم یکصدا این جمله رو چندبار تکرار کردیم شیده لبخندی زد و باناز ب*و*سه ای تقریبا طولانی روی گونه ی مهرداد کاشت.و حالا نوبت مهرداد بود که شیده رو بب*و*سه ولی مهرداد افتاده بود روی دنده ی شوخی و دائم شیده رو اذیت میکرد ولی بالاخره بعد از چند دقیقه مهردادهم شیده رو ب*و*سید..

چراغا روشن شد عروس دوماد به جایگاه مخصوصشون رفتن منم از شدت خستگی روی نزدیکترین صندلی که در دسترس بود نشستم.


romangram.com | @romangram_com