#گریان_تر_از_گریان_پارت_172


گوشی خوش دستی بود دروغ چرا از اینکارش خیلی خوشم اومده بود همینکه به فکر جبران براومده بود نشون میداد اونقدراهم مغرور و بی فکر نیست.

ناخواسته به یاد چند ساعت پیش افتادم.

وقتی روبه روش ایستاده بودم و داشتم همراه باهاش میر*ق*صیدم چرا یه دفعه کنترلمو از دست دادم چرا نتونستم تو چشاش خیره بشم چرا حس کردم ازش خجالت میکشم.واقعا چرا مگه من همون ادمی نیستم که هیچ زمان در مقابل جنس مخالف احساس خجالت نکردم پس چرا امشب اینطوری شدم.اصلا چرا قبول کردم باهاش بر*ق*صم توی ذهنم پر شده از چراهایی که واقعا نمیدونم جوابشونو چی بدم.

باید در روابطم با هومن تجدید نظر کنم از این به بعد نبایددر مقابلش حاضرجوابی کنم باید برخوردی کاملا محترمانه و در عین حال رسمی و جدی باهاش داشته باشم.

این گستاخی و حاضربه جوابی بیش از حدم نباید باعث بروز هیچ اتفاقی توی زندگیم بشه هیچ اتفاقی.زندگی من فقط باید برپایه ی تکرار بگذره فقط تکـــــــــرار.

فصل پنجم.

با تعجب به خودم داخل اینه خیره شدم.این واقعا من بودم چقدر تغییر کرده بودم.


romangram.com | @romangram_com