#گندم_پارت_446

کامیار-اصلا توخیالمم فکر نمی کردم نصرت یه همچین خواهری داشته باشه!

-می خوای به نصرت چی بگی؟

کامیار-ازش اجازه می گیرم که یه چند باری باحکمت بریم بیرون باید ببینم خلق وخوش چه جوریه!شاید قسمت حکمت م من بودم!

-بیچاره حکمت

کامیار-زهر مار!

-فکر کنم یه خرده ازتوقسمت حکمت بیچاره بشه!

کامیار-منواینطوری شناختی؟

-مگه می شه توجونور روکسی بشناسه!

کامیار-باید یه جوری به این نصرت کمک کنیم عجیب ازش خوشم اومده!

-البته بعدازدیدن حکمت

کامیار-توخیلی به شخصیت من توهین می کنی!اذیتت می کنم آ!

-غلط می کنی!رسیدیم بابا کجاداری میری؟

کامیار-چه می دون واس برام نمیذارن که!این دختره،پاک...

یه مرتبه جلوکافی شاپ چشمش افتاد به چندتادختر!


romangram.com | @romangram_com