#گندم_پارت_417
-اِ سلام اقانصرت حال شما چطوره؟
نصرت-شکر خداکم بدنیستم!
-اختیار دارین
نصرت-مزاحم شدم؟
-نه نه اصلا!
نصرت-اقاکامیار چطوره؟
-اونم خوبه ممنون
نصرت-دم دسته یه صحبتی باهاش بکنم؟
-آره!اگه پنج دقیقه دیگه زنگ بزنی می رم پیشش.
نصرت- پس من دوباره مزاحم می شم فعلا خداحافظ شما
ازش خداحافظی کردم وراه افتادم طرف خونه کامیار اینا که صدای مادرم دراومد!ازخونه اومدم بیرون وباغ رومیون بر زدم طرف خونه شون وتا رسیدم درخونه کامیار دررو واکرد واومد بیرون وتا چشمش به من افتاد گفت:
-اِ داشتم می اومدم اونجا!ناهار که نخوردی؟
-نه می دونی الان کی زنگ زد؟
-اره این دل بیصاحب مونده من!یه جاشدیم مدد کار اجتماعی!یه جاشدیم کاراگاه خانوادگی!
romangram.com | @romangram_com