#گندم_پارت_237
سمیه-همونکه تواون جریان پارتی بازی کرد؟
سرموتکون دادم وچایی م روخوردم وازجام بلندشدم وگفتم:
-شما متوجه نشدین گندم کجا رفت؟
سمیه-نه چیزی نگفت.
یه اشاره به دیوارا کردم وگفتم:
-به خاطر اینا ازتون معذرت می خوام اگه اجازه بدین هزینه رنگ و...
سمیه-اصلا!حق م بود!
نگاهش کردم وگفتم:
-بااین ایده وطرز فکر،اصلا باورم نمی شه که یه روزی شما یه همچین کاری کرده باشین!
خندیدوگفت:
-هدف وسیله روتوجیه می کنه!
بازم نگاهش کردم دختر عجیبی بود!تازه متوجه صورتش شدم یه چهره ظریف باچشمایی کنجکاو!سرمو براش تکون دادم وگفتم:
-ازپذیرایی تون ممنون.اگه اجازه بدین مرخص می شم؟
سمیه-هنوز میوه نخوردین!
romangram.com | @romangram_com