#گندم_پارت_216
گندم-اگه بتونه!
یه خرده ساکت شد وبعدگفت:
-زود باش سامان داره زمان میگذره!
-چه جوری؟باکدوم انصاف تو؟اگه خودت جای من بودی می تونستی؟
گندم-این فریاد هاازعشقه؟
-نه ازعصبانیته!
گندم-فقط؟
-وچیزهای دیگه!
گندم-که عشقم یکی ازاون چیز هاس؟
-آره!آره!آره!
گندم-پس زودتر بیا نذاربه دیر هابرسیم
-به کدوم نشونی؟به نشونی یه عشقه یه روزه؟
ساکت شد
-توباید برگردی گندم
romangram.com | @romangram_com