#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_280

تفنگ رو بگیر و تا سه بشمار

من عرق می ریزم و حرکاتم آروم شده.

وقتی برای فکر کردن نیست، نوبت منه که برم

و تو می تونی ببینی که قلب من می تپه

تو می تونی اون رو از درون سینه ام ببینی

که من ترسیدم ولی ترک نمی کنم

-خیلی قشنگ بود!

-یکی از آهنگهای موردعلاقه ام بود.

-با یه پیاده روی چه جوری؟

-می خوام برم بخوابم. فردا من باید برم مطب!

خندید و ابرو بالا داد و گفت:فردا دوشنبه است.من بیکارم...

-پس نمی ریم.

-ارمیا..اذیت نکن دیگه!می دونم که خودت هم دوست داری!تازه هنوز غذا هم نخوردیم.


romangram.com | @romangram_com