#گاهی_عشق_از_پشت_خنجر_می_زند__پارت_196


تو دل کندی از رویامون

یادت رفته عشقم بوده

آخر همه حرفهامون

بـــــــــــاورم نـمــــیِــشــه!

(باورم نمیشه از سینا گلزار)

این هم از شانس خوب منه که بین این همه آهنگ،باید یه غمگینش پلی بشه...پخش رو خاموش کردم.یه شب می خواستم شاد باشما،همه دست به دست همدیگه دادن تا اشکم دارد.سعی کردم بی توجه باشم...رو به روی ساختمون بزرگ که با نورو افکت رنگی شده بود نگه داشتم.برای نگهبان دست تکون دادم و اون هم در رو باز کرد.این ساختمون همون محلی بود که آرا ازدواج کرد..ماشین رو پارک کردم و پالتوم رو پوشیدم.رفتم داخل...از دور دختری رو دیدم که با لبخند با همه دست می داد و روبوسی می کرد.یه لحظه نگاش سمت من چرخید.تند سمتم اومد و همدیگه رو بغل گرفتیم.سه سالی می شد که ندیده بودمش..از بغلم بیرون اومد و با لبخند گفت:

-وای امیررایا...چقدره همدیگه رو ندیدیم...ای نامرد.

دستش رو گرفتم و با هم ربوسی کردیم.گفتم:مثل آدم...الان میگن این دو تا دیوونه رو...

خندید و گفت:دیوونه اونیه که نمیدونه تو داداش منی...

شوهرش رو از پشت دیدم.باهاش روبوسی کردم و گفتم:این آرا که اصلا نمیذاره آدم سلام علیک کنه...عین میمون به آدم آویزون میشه...شرمنده شاهین جان.

اونم خندید و گفت:زنه خودمه می شناسمش...

آرا با اخم شیرینی گفت:شاهین بهش نگی چرا به زنم گفتی میمون،خب؟

شاهین با شوخی یه مشت حواله ی بازوم کرد و گفت:چرا گفتی میمون؟سرت رو گردنته!

romangram.com | @romangram_com