#فصل_نرگس_پارت_140
- چیزی شده؟
شهرزاد تلخ شده بود.
- نه هیچی نشده، برو به کارت برس.
امین سوئیچ را سمت شهرزاد پرت کرد.
- سوار شید تا من لباس عوض کنم.
کارشان فقط بهخاطر تأیید تأمین اجتماعی تا ساعت '12:20 طول کشید و بعد آنها را به خانهشان رساند. شهناز آهسته میخواست پیاده شود که امین آرام گفت:
- شهناز؟
دستش لرزید. رو بهسمت آینهی وسط ماشین که زمردهای امین را در خود داشت، کرد و منتظر ماند. شهرزاد داشت در خانهی ویلاییشان را باز میکرد. گفت:
- اگه بهخاطر حرف من دستپاچه شدی، ببخشید. داشتم شوخی میکردم و فکر نمیکردم جدی بگیری.
شهناز پلک زد، حس خوبی زیر پوستش دویده بود. تشکر کرد و بهآرامی از ماشین پیاده شد و از پنجرهی شاگرد برای امینی که راننده بود، دست تکان داد.
امین هم سری به خداحافظی تکان داد و بوقی زد و راند بهسمت...
romangram.com | @romangram_com