#فصل_نرگس_پارت_137
او که نه دست و رویش را شسته بود و نه لباس مناسبی به تن داشت، بهشدت خجالت کشید. پیراهن مردانهی آبیرنگی تن کرد و شلوارش، همان شلوار خانگی مشکی بود. شهناز طبق معمول آرام و ساکت و چه بسا آرامتر و ساکتتر و شهرزاد طبق معمول پرحرف و پرکنایه و چه بسا این مرتبه پرحرفتر و پرکنایهتر!
شهرزاد روی یکی از صندلیهای میز غذاخوری شیشهایشان در وسط آشپزخانه نشسته بود و شهناز آش میکشید و خطاب به امینی که با کتری برقی ور میرفت، گفت:
- دوست موست پیدا نکردی تو تهران امین؟ از اون داف خوشگل موشگلای سانتیمانتال!
امین درحالیکه سیم کتریبرقی را سهباره در پریز برق میکرد، خندید و گفت:
- زیاده اونجا.
شهرزاد با شیطنت خندید و شهناز نگاه زیرچشمیای به امین انداخت. شهرزاد گفت:
- اوه اوه! شهناز تحویل بگیر، آقا امین هم اومد تو خط.
و بلندتر خندید. امین که از صحت کتری برقی مطمئن شد، اجازه داد آب را جوش بیاورد و در فلاسک دو قاشق چای ریخت. شهناز که دید خندهی شهرزاد آرامتر شده، آرام و شمردهشمرده گفت:
- آقا امین آشتون سرد نشه.
امین نگاه بیخیالی به کاسهی مملو از آش و پیازهای سرخشدهی رویش انداخت و گفت:
romangram.com | @romangram_com