#فردا_بدون_من_پارت_831

لطفا دیگہ دور این شهاب و کیارش یہ خط قرمزبکش"

سری تکون دادم

کہ دستی بہ صورتم کشیدوگفت:

"تو بزرگترین نقطہ ضعف منی آرام!

تحمل دیدنت با کس دیگہ ای رو ندارم

توفقط مال منی"

باتموم شدن حرفش لبام و با لباش قفل کردو آروم لباش و رو لبام لغزوند

کنار کہ کشید پیشونیش و چسبوند بہ پیشونیم و لب زد

_دوستت دارم

ازش فاصلہ گرفتم و کہ بالبخند گفت:

"توام یہ روز بهم میگی"

من:"چی میگم؟"

اهورا:"اینکہ دوستم داری"

تنها بہ لبخندی اکتفا کردم وچیزی نگفتم

دوست داشتن اهورا؟

یکم سخت بود،ولی شدنی بود!

کنارهم رو ماسہ ها نشستہ بودیم کہ یهو گفت:

"بخشکی شانس"

romangram.com | @romangram_com