#فردا_بدون_من_پارت_738
تو گلو خندیدم و توجهی بهش نکردم
باحرص نگاهم کرد و دیگہ چیزی نگفت
باتموم شدن آهنگ خواست ازم فاصلہ بگیره کہ دستم و از دور کمرش باز نکردم
وسرم و بهش نزدیک تر کردم باتعجب نگاهم کرد کہ لبخندشیطونی زدم و کہ متعجب موهاش وفرستاد عقب
نگاهی بہ چشماش انداختم و سریع لبم و رو لباش گذاشتم ونرم بوسیدمش
(آمدی با تاب گیسو
تاکہ بی تابم کنی
زلف را یکسو زدی
تاغرق مهتابم کنی
آتش از برق نگاهت ریختی برجان من
خواستی تا درمیان شعلہ ها آبم کنی)
بہ سختی خودم و کنار کشیدم و بالبخند بہ صورت سرخ شده از خجالتش نگاه کردم
باصدای دست و صوت وجیغ مهمونا چشم ازش گرفتم و باهم بہ طرف جایگاهمون رفتیم
'آرام'
بعد اینکه عمه کلی سفارش بهم کرد بالاخره
romangram.com | @romangram_com