#فردا_بدون_من_پارت_673
بادستام صورتمو پوشوندم و زدم زیرگریہ
نمیدونم چند دقیقہ گذشتہ بود کہ حضورش وکنارم حس کردم وبعد گرمی دستش کہ دور شونہ هام حلقہ شد و دست دیگش کہ شروع بہ نوازش موهام کرد
بعد چند دقیقہ کہ آروم شدم خودم و از بغلش بیرون کشیدم و با دستام موهام وفرستادم بالا
سیاوش:"واسم تعریف کن!"
سرم و انداختم پایین و درحالی کہ باحلقم بازی میکردم،آروم آروم کل قضیہ رو براش تعریف کردم
باتموم شدن حرفام نفس عمیقی کشیدم و سرم و آوردم بالا کہ بادیدن قیافہ ی خشمگین سیاوش جا خوردم هیچ وقت اینطور عصبانی ندیده بودمش
مشتش و محکم کوبوند رو پاش و ازجاش بلندشد
سیاوش:"چرا مخفی کردی آرام؟
میگفتی بهت تجاوز کرده تا پدرشودر می آوردیم "
من:"گفتم کہ تهدیدم کرد"
سیاوش:"زر مفت زد خب!
ما تور باور میکنیم یا اون و؟"
پوزخندی زدم و گفتم:
"معلومہ
اونو!
دیدم کہ میگم"
غیر مستقیم بہ خودش اشاره کرد پوفی کشید وگفت:
"ازش طلاق بگیر"
romangram.com | @romangram_com