#فردا_بدون_من_پارت_619
"چه باادب شدی تو"
آنیتا:"خفه بابا"
من:"حرفم و پس میگیرم!"
بعد رفتن اون دوتا نگاهی به ساعت
انداختم وگفتم:
"خب دیگه منم برم"
مهدیه:"کجا بری؟
یکم دیگه بمون آرسامم الان میاد،البته شاید اهورام بیاد"
مصمم گفتم:
"پس من برم"
مهدیه:"بخاطر آرسام میخوای زود بری یا اهورا؟"
من:"چرا باید بخاطر ندیدن آرسام زود برم؟"
مهدیه:"نمیدونم ،تو بگو
اونروزی وقتی اومدیم خونتون و آرسامم اومد تو اتاقت تا باهات حرف بزنه خیلی بهم ریخت، اتفاقی افتاده آرام؟
آخه آرسام خیلی عصبی بود "
من:"نه جونم چه اتفاقی؟!"
مهدیه:"نمیدونم،ولی اگه خواستی درد و دل کنی من هستم"
لبخند کوچیکی زدم وگفتم:
romangram.com | @romangram_com