#فردا_بدون_من_پارت_610
عرفان راجب چی حرف میزنی؟ "
عرفانہ:"اوم...
منظورم کارت عروسیہ شهاب و..."
من:"الناز!"
مهدیہ:"میدونستی؟"
من:"شهاب و دیدم ،خودش گفت بهم"
آنیتا:"چی گفت؟"
چپکی نگاهش کردم و بعد برداشتن کولم از رو زمین بلند شدم و گفتم:
"بچہ ها من دیگہ برم،خدافظ"
پشت مانتوم و تکوندم کہ آنیتاگفت:
"بمون باهم بریم"
ابروهام و بہ نشونہ ی نہ بالا فرستادم و از اونجا دور شدم
.
.
.
من:"عمہ؟عمہ؟"
romangram.com | @romangram_com