#فردا_بدون_من_پارت_551

قفل گوشی و فشار دادم وپرتش کردم

روتخت و خودمم آروم روتخت دراز کشیدم و خوابیدم

باقدمای آروم رفتم سرکلاس سرجای

همیشگیم نشستم ،هنوز بقیہ ی بچہ هانیومده بودن ،بی هیچ هدفی بہ تختہ زل زده بودم و بہ بد بختیم فکر میکردم

کہ بادستی کہ جلوچشمم تکون میخورد از فکر

بیرون اومدم بہ صاحب دست خیره شدم

بااخم بہ ناردیس نگاه کردم کہ با طعنہ گفت:

"بہ پا غرق نشی آرام"

چیزی نگفتم کہ گفت:

"نکنہ کیارش جونت ولت کرده؟"

بی حوصلہ گفتم:

"بہ پرو پام نپیچ ناردیس امروز اعصاب ندارم"

ناردیس:"کہ چی فکر کردی ازت میترسم؟"

پوفی کشیدم وگفتم:

"خیلی چرت و پرت میگی ،منم اصلا حوصلت و ندارم،برو پی کارت"

ناردیس:"فکر کردی خیلی مشتاق حرف زدن باهاتم"

عصبی کوبیدم رو میز و با صدای بلندی گفتم:

"پس گمشو برو دیگہ"

romangram.com | @romangram_com