#فردا_بدون_من_پارت_460


حالا بدون مِن مِن کردن بگو چیشده"

مهدیہ سرش و انداهت پایین وباچشمای بستہ سریع گفت:

"من حاملم"

باچشمای گردشده بہ مهدیہ ی خیره بہ زمین نگاه میکردم

چند ثانیہ طول کشید تا حرفش و هضم کنم

وقتی حرفش و متوجہ شدم

آروم وناباور گفتم:

"تو...

وای"

مهدیہ:"آره بدبخت شدم"

باخوشحالی ازجام بلند شدم وگفتم:

"شوخی میکنی؟

وای مهدی این بهترین خبری بود کہ تو عمرم شنیدم

وای خدای مرسی"

یہ قر ریز دادم وگفتم:

"وای دارم عمہ می شم"

یهو نشستم بغل مهدیہ وگفتم:


romangram.com | @romangram_com