#فردا_بدون_من_پارت_452


انیتا سرش و آورد نزدیک گوشم وگفت:

"این پسره چقد بااین دوتا جیک تو جیک شده!"

من:"اوهوم!"



وقتی رسیدیم کافہ مثل همیشہ نوید اومد تا سفارشامون و بگیره

نوید:"سلام خوش اومدید"



بالبخند جوابش و دادم و دادم کہ همون لحظہ اهورا و محمدم اومدن پیش مانشستن

محمد سلامی کرد کہ جوابش و دادیم،نویدم بعد اینکہ سفارشا رو گرفت رفت



اه اصلا نمیدونم اهورا چرا این پسره رو دنبالش خودش کشونده و آورده اخلاق این محمدم کپی اهوراس یکی ندونہ فکر میکنہ داداش همن کہ اینقدر شبیهن ،حالاخوداهورا کمہ اینم پسرم دنبال خودش میکشہ

ابرویی بالا انداختم و پوفی کشیدم

بچہ ها مشغول حرف زدن بودن کہ گوشیم و ازجیبم درآوردم و واسہ مهدیہ یہ پیام فرستادم کہ تا یہ ساعت دیگہ میرم خونشون

آنیتا:"آرام کی میری پیش مهدی؟"

من:"بعد اینکہ کیکم و خوردم"

اهورا:"منم باهات میام"

من:"نہ تنها میرم توام یہ وقت دیگہ برو باید باهاش تنها حرف بزنم"


romangram.com | @romangram_com