#فردا_بدون_من_پارت_434


آروم ازش جداشم و برگشتم تا باهم بریم کہ با اهورا چشم تو چشم شدم اینقدر بد نگاهم می کرد کہ یہ لحظہ خشکم زد کہ باقرار گرفتن دست کیا رو کمرم بہ خودم اومدم



کیارش:"آرام بریم دیگہ"

چشم از اهورا گرفتم و رفتیم سرجای قبلیمون نشستیم

عرفانہ:"آرام خوبہ نمی خواستی برقصیا"

آنجلا:"همون!

نہ بہ اون کہ نمیرفتی برقصی نہ بہ اینکہ نمیومدی بشینی"

من:"عروسیہ داداشمہ ها چہ انتظاری دارید؟"

آنیتا سرش و آورد نزدیک گوشم وگفت:



"ناقلا میرقصیدی یا واسہ برادر شوهر بدبخت من عشوه میومدی"

پشت چشمی نازک کردم کہ باخنده ازم فاصلہ گرفت

سیاوش:"این مهرادم عجب مارمولکیہ ها مخ دختره رو زد هیچ !

کلیم وسط رقص لاو ترکوندن"

همون موقع اهورا و ترنمم بہ جمعمون اضافہ شدن

من:"مهرادم رقصید مگہ؟

من ندیدمش!"


romangram.com | @romangram_com