#فردا_بدون_من_پارت_361

"وقتی داشتم میرفتم آرسام گفت اگہ بری ازقلب منم میری!

فکر نمی کردم جدی بگہ و بتونہ من و ازقلبش بیرون کنہ

ولی وقتی یہ سال از رفتنم گذشت و آرسام یہ بارم بهم زنگ نزد و یاوقتی زنگ زد مثل یہ غریبہ باهام حرف زد تازه فهمیدم آرسام جدی جدی من و ازقلبش بیرون کرده"

نفس عمیقی کشید و ادامہ داد

"وقتی کیریس بهم پیشنهاد ازدواج داد گفتم میتونم قضیہ کیریس و بهت بگم و ازطریق اون حساسیت آرسام تحریک کنم

ولی این بازی اینقدر کش دار شد کہ تا بہ خودم اومدم دیدم نتیجش بہ ازدواج با کیریس ختم شد

تا لحظہ ی آخر منتظر اومدن آرسام بودم ولی نیومد "

باتموم شدن حرفش باصدای نسبتا بلندی زد زیرگریہ ،بهش نزدیک ترشدم وبغلش کردم

من:"وقتی رفتی آرسام واسہ اینکہ فراموشت کنہ با دخترای زیادی بود

ولی میدونستم هنوز دوستت داره امیدوار بودم ازخرشیطون بیاید پایین و دوباره باهم باشید

ولی بااومدن مهدیہ آرسام دوباره مثل سابق شد چسبید بہ کارش وقید دختربازی و زد

میدونم شرایط سختی داری ،میدونم هنوز آرسام و دوست داری ،همہ ی اینارو میدونم ولی بهتره باخودت کنار بیای و آرسام و فراموش کنی همونطورکہ اون فراموشت کرد بخیال آرسام شو و باکیریس خوشبخت باش"

اشکش و پاک کردم وادامہ دادم

"آرسام دیر یا زود با مهدیہ ازدواج میکنہ

دیروز وقتی خونہ ی ما بودی و بحث آرسام ومهدیہ مطرح شد حالت عوض شدو مهدیہ ام متوجہ تغییرحالتت شد

شادی من نمیخوام مهدیہ بہ آرسام مشکوک شہ و آرامش داداشم بهم بخوره

پس بهتره هرچی زودتر آرسام و فراموش کنی ،اینجوری بہ نفع جفتتونہ"

من:"جدا ازاینا یکم بہ فکر کیریسم باش اونجور کہ تعریف میکردی معلومہ پسرخوبیہ و دوستتم داره

romangram.com | @romangram_com