#فردا_بدون_من_پارت_294
من:"آرام بخش چرا؟
من خوبم
ولم کن دستمو"
پرستاره دستمو نگہ داشت دکترم اون سوزن و فرو کرد تو دستم بعد چند ثانیہ ازدستم کشید بیرون
من:"آرام بخش چرا آخہ؟"
دکتر:"آروم باش دخترجون"
باجیغ گفتم:
"من آرومم ،آرومم"
وزمزمہ کنان گفتم:
"بابام زندست
اون نمرده"
چشمام سنگین شده بودمسکنہ داشت کارو خودشو میکرد
قطره اشکی ازچشمام فرو اومد وهمونطور کہ میگفتم بابا زندست چشمام بستہ شد ....
.
.
.
romangram.com | @romangram_com