#فردا_بدون_من_پارت_249
خواستم دهنموبازکنموهمہ چیو بگم کہ چشمم بہ النازکہ ملتمس نگاهم میکردافتاد
لبم پایینمو بین دندونام محکم فشاردادم وطی یہ تصمیم یهویی خواستم برم کہ عرفانہ گفت:
"چیشد پس؟
مگہ نمیگی داداش من مقصره پس چرا تو داری فرارمیکنی؟"
دستام خودبہ خودمشت شد
خواستم قدم دیگہ ای بردارم کہ باصدای شهاب برگشتم طرفش
شهاب:"بس کن عرفانہآرام داره راستشو میگہ
مقصرجداییمون منم"
عرفانہ:"شهاب لازم نیست بخاطر آرام خودتو مقصرجلوه بدی"
شهاب:"این آرام بود کہ تو این سالا باسکوتش خودش ومقصرجلوه میدادنہ من"
عرفانہ:"شهـــ...."
حرفشوقطع کرد وبانگاه کوتاهی بہ النازدامہ داد
شهاب:"آرام من ازگلم پاکتره اون هیچ وقت کاری نکردکہ باعث ناراحتیم شہ
چہ برسہ بہ اینکہ مقصربهم خوردن ازدواجمون باشہ"
آرسام:"یعنی چی؟
چیکارکردی کہ خواهرم قید آبروشو زد؟
زودباش بنال بینم"
شهاب رو نزدیک ترین مبل نشست
romangram.com | @romangram_com