#فردا_بدون_من_پارت_245

شهاب:"نمیتونی منو فراموش کنی!"

من:"تو هیچ وقت فراموش نمیشی شهاب،هیچ وقت"

لبخندی زد کہ با حرف بعدیم لبخندش جاشو بہ یہ اخم غلیظ داد

من:"تو هیچ وقت فراموش میدونی چرا؟

چون بزرگترین اشتباه زندگیم بودی

چون بهم یاد دادی حتی نبایدبہ عشقمم اعتمادکنم

تو فراموش نمیشی تجربہ میشی،تجربہ"

دهنشو بازکرد کہ چیزی بگہ ولی بہ جاش دستشو برد لای موهاش و ضربہ ای بہ سنگ ریزه ها زدوبدون اینکہ نگاهی بهم بندازه بہ طرف دیگہ ای ازباغ رفت

بیخیال بہ دورشدنش نگاه کردم و روی تاپ نشستم

ازحرفایی کہ بهش زده بودم مطمئن نبودم ازاین کہ عاشق کیارشم ازاینکہ دیگہ شهاب و دوست ندارم

کاش هیچ وقت اون کارو نمیکرد!

پوفی کشیدم ورفتم داخل پیش آرسام نشستم

عرفانہ:"پس شهاب کو؟"

من:"توجیب من!

خُب تو باغہ دیگہ"

چشم غره ای تحویلم داد وبلندشدو رفت پیش شهاب جونش

مهدیہ کہ تااون لحظہ اونجا نبودباجیغ ازیکی ازاتاقابیرون اومد وگفت:

"اهورا قراره بیان قراره هفتہ ی دیگہ بیان

romangram.com | @romangram_com