#فانوس_پارت_445
با خنده ازجام بلند شدم و بهش اشاره کردم که بشینه سر جاش. خودم نشستم پشت سازو شروع کردم به زدن 5 خط. وقتی کارم تموم شد شهاب گفت: تمرین جدید بود استاد؟
با خنده گفتم: بله.
سها هم که از قیافش معلوم بود داره میترکه از خنده ولی چیزی به روی خودش نمیاره. از توی کمدم چهارتا پارتیتور بیرون کشیدم و دادم دستشون. دستام رو توی سینه جمع کردم و گفتم: صفحه ی اول قطعه ای بود که زدم. شهاب با سر خوشی پارتیتور رو باز کرد و بادیدن تیتر 5 خط حامل که بالای صفحه نقش بسته بود بادش خالی شد و اخماش رو کشید توی هم. لبخندی زدم و گفتم: مهم نیست. درست میشه.
سری تکون داد و دیگه تا آخر کلاس چیزی نگفت. معلوم بود که حسابی ضایع شده. شروع کردم به توضیح دادن نت ها وگام ها و وقتی حرفام تموم شد از هر کدومشون خواستم که بشینند پشت سازو یه بار دیگه تمام چیزایی که بهشون گفتم رو برام بگن. سها که معلوم بود خیلی وارده بعد از توضیح دادن شروع کرد به زدن همون قطعه. لبخندی بهش زدم و گفتم: مرسی.
وقتی موقعه ی رفتن شد همه بلند شدند به جز سها. وقتی که صدای در خبر از رفتنشون داد زد زیر خنده و گفت: پسره چه به خودش افتخارم میکرد.
با خنده گفتم: بد ضایع شد بیچاره.
ـ چه خبرا خانوم مربی؟ خوشی؟
به پشتی صندلیم تیکه دادم و گفتم: وای سها نمیدونی چه فازی میده ریاست.
ـ بعله دیگه. پس معلومه خیلی خوشی.
romangram.com | @romangram_com