#فانوس_پارت_204
عماد من رو کشید توی بغلش و روبه کامیار گفت: سویچ منو بیار. بدو.
وخودش همونجوری که من روی دست هاش بودم از پله ها سرازیر شد. درد به قدری زیاد بود که از هوش رفتم
چشمام رو که باز کردم باسوزشی که توی دستم پیچید مجبور شدم دوباره ببندمشون. با زور پلکام رو باز کردم و به دستم نگاه کردم. دوتاسوزش توی دستم فرو رفته بود وهرکدوم به لوله ای وصل بود که به دستگاهی میرسید. چشم چرخوندم و دیدم عماد باشونه های افتاده کنار پنجره ایستاده. صدام رو صاف کردم و گفتم: اینجا چه خبره؟
به سمتم برگشت وبا لبخندی تلخ گفت: بیدار شدی؟
به دستگاه اشاره کردم وگفتم: میگم چی شده؟
اومد نزدیکم ایستاد وگفت: داری دیالیز میشی.
ـ دیالیز؟ برای چی؟
دستی توی موهاش کشید وگفت: کلیه هات از کار افتاده. چند روزی هست.
romangram.com | @romangram_com