#فانوس_پارت_194


ـ خسته شدی؟

ـ نه. فقط میخوام بدونم.

ـ شنبه برمیگردیم.

ـ برگریم تو ساختمون؟ سرده؟

نفسش رو محکم به بیرون فوت کرد وگفت: بریم.

توی آلاچیق نشسته بودیم وبه مسخره بازی کامیار وشروین میخندیدیم. مینا گردن کشید وگفت: بچه ها سیامک و رها کجان؟

کامیار سری چرخوند وگفت: توباغ بودند دنبال هلوی رسیده.

عماد که داشت قلیون میکشید دودش رو از توی دماغش داد بیرون و گفت: روانی اندا! تو این فصل هلو کجا بود؟

مینا: هووو! به شوهر من توهین نکنا!

عماد: بمیر بابا. بااون شوهر توحفه ات.


romangram.com | @romangram_com