#فقط_من_فقط_تو_پارت_320
(( بابام قلبش مشکل داره. مجبور شدیم عملش کنیم و گرنه ... وگرنه می مرد. ولی ما پول عمل و نداشتیم. برای همین از یه محمودی نامی قرض کردم. مجبور بودم و این کار و کردم.
هنوز نمی دونم کارم درست بوده یا نه. تو اون شرایط تنها راهی بود که داشتم. اما الان دارم پشیمون میشم. خیلی بی انصافه. با اینکه بیشتر پولشو بهش برگردوندم اونم سر موعد اما الان پیله کرده و میگه همه پولشو می خواد.
یا پولشو بدم یا ..... یا با پسرش ازدواج کنم)).
اخمم بیشتر شد. یاد اون شب آخر افتادم. وقتی گفت نه.
(( چه انتظاری داری؟ فکر کردی زندگی همین دو هفته ایه که اینجایییم؟؟؟ به فردا فکر نکردی؟ به فردایی که بر می گردیم ایران ... به فردایی که دیگه این فقط من ... فقط تویی ... وجود نداره.
romangram.com | @romangram_com