#فقط_من_فقط_تو_پارت_245

داشتم به بدبختیم فکر می کردم که نرسیده به پیست آهنگ عوض شد و یه دفعه اون آهنگ پرحرارت آروم شد و خواننده یه آهنگ ترکی آروم و شروع کرد به خوندن.

نور صحنه کم شد و همه اونایی که تا یک ثانیه قبل در حال جفتک پرونی بودن آروم شدن و دستهاشونو دادن به هم . دو به دو تو ب*غ*ل هم آروم آروم تکون می خوردن.

ای خدا شانس و می بینی؟ اون موقع بدون تماس یه تکونی می خوردم حالا اینو چی کار کنم؟

برم تو ب*غ*ل آرتین صالح؟؟؟؟

برگشتم و یه نگاه به آرتین کردم. یه لبخندی بهم زد و دستشو انداخت دور کمرو یکم من و به سمت خودش کشید. اون یکی دستمونم که تو هم بود تو هم قفل کرد و برد بالا.

حالا روم نمی شد تو چشمهاش نگاه کنم. فاصله امون خیلی کم بود.

از این نزدیکی قلبم به تپش افتاده بود و تند تند می کوبید. به همه جا نگاه می کردم غیر از جلوم و آرتین.

منتظر بودم و ثانیه شماری می کردم که آهنگ تموم شه برم بتمرگم سرجای خودم. ر*ق*صیدن به من نیومده.

صدای آرتین باعث شد که بهش نگاه کنم.

آرتین: سفر چه طور بود؟؟؟

بهش نگاه کردمک یه جورایی حس می کردم کلافه است. اما نمی فهمیدم چرا.

من: خیلی خوب بود. فکرشم نمی کردم که این جوری باشه.

romangram.com | @romangram_com