#ازدواج_به_سبک_کنکوری_پارت_559


مثل اینکه باور کرد چون مشغول خوردن غذاش شد. دلم نمی خواست اینطوری بهش خبر بچه دار شدنمون رو بدم. دلم می خواست حسابی سورپرایز بشه.

دو ماه از رفتن آریان می گذشت. حسابی سرش شلوغ بود و طبق معمول اردیبهشت و خرداد باید شهر های مختلف می رفت و کلاس های جمع بندی رو تشکیل می داد. ترجیح دادم از بچه بهش چیزی نگم تا این مدت نگرانم نباشه و وقتی برگشت، سورپرایزش کنم. این مدت بیشتر خونه ی مامان بودم تا مراقبم باشه و اگه حالم بد شد تنها نباشم و حالا آریان تماس گرفته بود و گفته بود فردا صبح بر می گرده.

مامان: پریناز کجایی؟ بیا سوگل اومده.

از فکر اومدم بیرون و به سمت سالن رفتم.

- باز که تو اینجایی سوگلی.

اجازه حرف زدن بیشتر بهم نداد و حسابی صورتم رو بوس کرد و گفت:

- وای قربونت برم چه گنده و زشت شدی.

- زهرمار این تعریف بود یعنی؟


romangram.com | @romangram_com